ابراهيم عاملي ( موثق )
175
تفسير عاملي ( فارسي )
باشد ، و در حقيقت اين جمله دستور نيست بلكه تذكر و يادآورى يك غريزه و ارتباط معنوى آدمى است بخداى خود كه خواه و ناخواه موجود ارادى هستيد و اراده و دل شما بسته به او است پس اين دلبستگى را بخاطر داشته باشيد و زارى و بيچارگى خود را در برابر او به ياد داشته باشيد و از اين اندازه ى طبيعى خود تجاوز نكنيد كه ناچار غير محبوب و محروم خواهيد بود ، و جمله ى « إِنَّه لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ » شايد اشاره به همين معنى باشد كه چون دعا ارتباط با خداوند است بواسطه ى خواهش و ميل خود ، پس اگر كسى از اين ارتباط تجاوز كرد و آن رابطه را قطع كرد ، دوست خدا نيست و رابطه بآفريننده ى خود نخواهد داشت ، و مانند درختى كه بواسطه ى قطع رابطه با اصل و ريشه و وسائل تغذيه و حياتى خشك و نابود مىشود ، آدمى هم اگر قطع رابطه ى ارادى خود كرد از امتيازات انسانيّت كه ارتباط مخصوص با خداوند است محروم است و نابود ، و موجودى خواهد بود فقطَّ طبيعى و غير ارادى مانند جماد و حيوان . جهت دوّم : چون خواه و ناخواه ، دوران زندگى با هزاران اختلاف و تفاوت برگزار مىشود ، و هر كسى جورى آن را ميگذراند و از راهى استفاده مىكند ، پس چه بهتر كه به راه حقّ و حقيقت باشد ، و انسان در زندگى خود آن را بخواهد كه مناسب طبيعت او است و خدا معيّن كرده است ، از اين جهت گفته شده است : كار حياتى و مماتى خود را در دل با تضرّع و زارى از خدا بخواهيد ، و از حدّى كه بوسيله ى رهبران معيّن شده است تجاوز نكنيد ، و شايد آيت بعد كه گفته شده است « لا تُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها » تا آخر به همين مناسبت باشد كه راه صلاح بخواهيد و فساد و بيباكى مجوئيد تا نيكوكار باشيد و مشمول رحمت او ، و ليكن مشهور است كه ميگويند : « الدّعاء من القدر » و ملَّاى رومى در مثنوى همين را معتقد است كه دعا كردن هم خود جزء سرنوشت انسان است ، و چون بايستى از چيزى بهره مند شود متوجّه بدعا مىشود ، و در دفتر اوّل مثنوى ذيل حكايت كژ ماندن دهان آنكس كه نام پيغمبر ص ببدى ياد كرد چنين گفته است چون خدا خواهد كه مان يارى كند ميل ما را جانب زارى كند